|
بانوی ماه و آب
|
||||||||||||||||||||||||
|
درباره وبلاگ |
.........ملکه ی قصر زیبایی.......... |
|||||||||||||||||||||||
|
.........و من بی تو...و فقط با هوای تو بانوی ماه و آب خواهم شد...... فهرست اصلی آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب |
|
ای همه ی من......
- - { کاش آن لحظه که در تقدیم تو شد ... همه هستی من!!!!... می سپردم که مواظب باشش.. جنس این جام بلور است پر از عشق و غرور است.. مبادا که بازیچه شود.. می شکند. ************************************************* روزی از من پرسید : من به او خندیدم ........ کمی آزرده و حیرت زده پرسید:روی دیوارو درختان دیدم.. و خودم دیدم یکبار هم علی به مینا داد. بغلش کردم و بوسیدمش و گفتم : بعد ها وقتی که باران بی وقفه ی درد..سقف کوتاه دلت را خم کرد ..بی گمان میفهمی.......... ******** گاه می اندیشم خبر مرگ مرا به تو چه کسی خواهد گفت.... بی قید تکان دادن دو دستت را..که مهم نسیت زیاد افسوس......افسوس....................................................... ********* امشب بیدار باش...منتظرم بمان......با سبدی پر از بوسه می آیم و قبل از اینکه ستاره های قلبت آن ها را بچیند.. بر روی گونه هایت می نشانم.........و تو باید در همان لحظه این کلمه ها را از اعماق قلبم بربایی ( ********** نگاه کن...همین گوشه ....این گوشه....کجا رو نگاه میکنی؟؟؟ به اندازه ی..!!.....به اندازه ی چی بگم آخه.......آهان به اندازه ی تمام وجودت..به خاطر نبودنت تنگ شده.. دلم گرفته............. *********** با ز هم شب با تمام رازهایش فرا میرسد.... و من در حصار این قفس بیشتر از همیشه به تو میاندیشم..........تویی که تمام لحظاتم را محاصره کردی تویی که نمی دانم کی خواهی آمد.....اصلا" بگو ببینم ..می آیی؟؟؟؟ می آیی تا با تمام دلتنگی های سرزمین آرزوهایم وداع کنم؟؟؟؟می آیی؟؟؟تا شقایق قلیم دوباره جان بگیرد؟؟ می آیی ..تا از می آیی تا ستاره های آسمان زندگیم را از ناله های شبانه ام آرام بگیرند کاش میدانستم از اوج کدامین قله میآیی....از دل کدامین شب ....تا برایت. وبه تو بگویم (
نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در پنجشنبه 1384/11/27 ساعت 10:0 موضوع: | لینک ثابت بسم الله الرحمن الرحیم...........................................
دوباره دلم بهانه ات را می گیرد و من درمانده تر از هر روز می مانم .درمانده چون نمی دانم این بار چه بگویم.چگونه بگویم که رفته ای ؟ چگونه بگویم که خاطره شدی ؟ چگونه بگویم که دیگر نخواهی آمد؟؟؟؟ کاش مرا طاقت نيست!
ARAMESHHHH ARAMESHHHHH ARAAAMESHHHH ARAMESHHHHHH ARAMESHHHHHHHHH ARAMESHHHHHHHHH ARAMESHHHHHH ARAMESHHHHHHH ARAMESHHHHHHHHH ARAMESHHHHHHHH ARAMESHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHH ARAMESHHHHHHH...ARAMESHHHHHH ARAMESHHHHHHHHHHHH ARAMESHHHHHHHHH
نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در دوشنبه 1384/11/24 ساعت 12:12 موضوع: | لینک ثابت آه ای خدا...
من نوشتن رابه تویاد دادم، وتونوشتی که من خائن هستم... به توصداقت وراستی رایاد دادم، ولی تو دروغگوازآب درآمدی... به تووفاراآموختم، ولی توبه من خیانت کردی... وحتی درتنهائیم درخانه ام را نزدی..! چیزی ندارم بگویم به جزاینکه: درهرکجاکه باشی، خداپشت وپناهت باشد. من عاشقم! اماعشق من، نسبت به تو...یک چیزبالاترازعشق...میشه گفت..نوعی جنون..! اماازاحساس تونسبت به من،بی خبرم ونمیدانم...آیامی فهمی..؟ حرف زدن باسکوت یعنی چه؟ خاطرات پوسیده یعنی چه؟ سوختن درباغ جوانی یعنی چه؟ سوزاندن آرزوهایعنی چه؟ مرگ رااحساس کردن وخاک کردن خاطره هایعنی چه؟ روزها یکی پس از دیگری می گذرند و این منم که قافله عمر را از گذرگاه خیال عبور داده و دفتر خاطرات ذهن را ورق می زنم و گاه اشگ در چشمانم حلقه می زند و گاه لبریز از شوق می گردم. زندگی آمیزه ای است از تلخ و شیرین تا ندانی شوری چیست و تا زخم روزگار را روی بدن و اندیشه ات حس نکنی هرگز شیرینی موفقیت را درک نخواهی کرد. موفقیت یعنی جهش و جهش زمانی است که تو از حــــــضیض به اوج می رسی و این لحظه ای است که درد را با آغوش باز حس کرده ای و حال مفهوم حلاوت را درک می کنی. هر بهار را خزانی و هر خزانی را بهاری است و بهار بی معنا می بود اگر خزانی وجود نمی داشت. آری زندگی همچون فصول سال است، هر فصل رنگی تازه به خود می گیرد و هر فصل زیبایی خاص خود را دارد و این منم که غم های زندگی ام را هم دوست دارم و وقتی خاطرات گذشته را مرور می کنم سختی هایش را بار دیگر در می نوردم و خودم را می بینم که کوه مشکلات را پشت سر نهاده ام. شوقی مضاعف در وجودم حس می کنم و می پذیرم که زندگی با غم و اندوهش باز هم زیباست. آری.... آری زندگی زیباست زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست گر بیفروزیش رقص شعله ها در هر کران پیداست و رنه خاموش است و خاموشی گناه ماست (من ودریا) برلب دریای عشق تو ساعتها بی حرکت ومانند جسمی بی جان نشسته بودم،.....به آن امواج پرتلاطم وپرحرکت نگاه میکردم. فریاد زدم:ای دریا! توهم مانند من بیقراری؟ آیاتوهم مانند من عاشقی ودرپی.............معشوق خود میگردی؟ ای امواج! من هم مانند شمادرپی جان ازدست رفته ام همچون شماسرگردانم. ای دریا! خوشابه حالت که باصدای امواجت به اومیفهمانی که عاشقی... وباریختن آب برساحلت، دوست داشتنت رابه اومیگویی... ولی افسوس که او اشک چشمان مرا ندیده ونمیداند که چقدردوستش دارم. دوستانم سلام!....سلامی که ازاعماق جانم فرا می رسد. عزیزانم! البته درحالی که باعشق زندگی کنید.
نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در یکشنبه 1384/11/23 ساعت 17:9 موضوع: | لینک ثابت تایتانیک
نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در جمعه 1384/11/21 ساعت 13:3 موضوع: | لینک ثابت دیشب برایت دعا کردم..
اعتراف شدی از من جدا. کز عشق برگردم نگارینا .......تو رفتی و به حالت گریه ها کردم نگارینا چه ساده پاسخ مهر مرا دادی و برگشتی؟؟....... چگونه دل به پیمان دادی و برگشتی؟؟ نکردی در غم تنهایی ام یک لحظه یاده من....... بدین گونه تو از من سلب کردی اعتماد من من اکنون بر تمام پسرها شهر بدبینم .........تمام پسران را مثل تو مکار میبینم همینانی که با من عهد مهر و عشق میبندند........ زمانی هم به پیمان دروغ خویش می خندند مرا صبری است اینک تا قیامت بر غم هجران........ که تنهایی بود بهتر ز دیدار هوسکاران اگر پیدا شود یاری که مهر باشد در جانش سر و جان می کنم قربان فدای عشق و ایمانش غزل زخم زخم آغاز غزل های گلویم بود................گریه کردن ابتدای آرزویم بود در سکوتی مبهم و بی ماجرا دیدم............آفتابی دل شکسته روبویم بود هیچ می دانی تو ای آینه دار صبح.........عشق با ناقوس غم در جستجویم بود هیچ میدانی که در شبهای سرد عمر...........شبنمی از جنس باران در سبویم بود هر زمان که دل به خاموشی سپردم باز...................با تو بودن انتهای آرزویم بود
نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در چهارشنبه 1384/11/19 ساعت 20:43 موضوع: | لینک ثابت نيمه گمشده.....
نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در یکشنبه 1384/11/16 ساعت 11:29 موضوع: | لینک ثابت
نیمه ی گم شده:::::::::: خسته ام.ديگر دارم دور ميشوم.از هر انچه كه قبلا" نزديكش بوده ام.بدون انكه به چيز جديدي نزديك بشوم.دور شده ام.يعني وا نهاده شده ام.ادم وقتي از همه چيز دور باشد نزديك هيچ چيزي نيست.تنهايي هم كه خوب...........ميگويند مال خود خداست.خيلي عجيب است.تنهايي نه خدا را مي گويم كه فكرش دست از سر تنهايي من بر نمي دارد.ديگر يك جورهايي دارم سعي ميكنم.زندگي ديگر هيجانم را بر نمي انگيزد.انگار يك ملال مشتركي توي همه اين بودن هاست.توي نفس اين بودن ملال هست.هم چنان كه گناه هم هست.معصوميت فقط مال سنگ و گياه است.نفس بودن خودش تمايل به گناه است و ملال و اضطراب و تنهايي و فراموشي.............
نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در شنبه 1384/11/15 ساعت 11:9 موضوع: | لینک ثابت
نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در شنبه 1384/11/15 ساعت 10:54 موضوع: | لینک ثابت
من که گدای محبت نیستم هیچ دختری گدای محبت نیست . اگه می بینید که ما از محبت و دوستی و عشق قصد بدگویی ندارم . حتی پسرا هم دنبال یه دختری هستن که لیاقت حالا چون جوانیم و پر از احساس ، گاهی به سرمون می زنه که بنویسیم . اینکه عیب نیست .. تا بدونید که من آرزوهام را دوست دارم و به همه ی پاکی ها پایبندم . **************************** وقتی می ری به دیدن وبلاگها می بینی همه از تنهایی می نویسن ( بیشترشون این یعنی همه تنهان چه دنیای ظالمی آدم دلش می سوزه از اینهمه تنهایی آدمها می دونم هیچ کاری هم نمی شه کرد . چه ناامیدی وحشتناکی
نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در جمعه 1384/11/14 ساعت 19:52 موضوع: | لینک ثابت
نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در جمعه 1384/11/14 ساعت 19:1 موضوع: | لینک ثابت و اما روزگاری....
درون كوچه ي قلبم چه غمگينانه مي پيچد ~ صداي تو كه مي گفتي به جز تو دل نمي بندم ~ فريب وعده هايت را ندانستم ولي اكنون ~ به ياد وعده هاي تو ميان گريه مي خندم ~ برو ديگر كه دل از غم رها كردم ~ خداحافظ ~ خداحافظ كه ديگر بر نمي گردم ~ تو بودي آسمان من غمت همسايه قلبم ~ ولي خورشيد چشم تو به بام ديگري سر زد ~ قسم بر سوز پنهانم تو را ديگر نمي خواهم ~ كه از باغ دو چشمه تو پرستوي دلم پر زد.:. در آن غمگين غروب سرد تو از شهرم سفر كردي ~ نگاهم در افق ها ماند و من افسوس مي خوردم ~ شيار گونه هايم را گل اشكم نوازش كرد ~و من از تو جدا ماندم ولي اي كاش مي مردم ~ ولي اي كاش من مي مردم ... آموخته ام ... فرستنده:؟؟؟؟؟؟ ***************
**************** آری به باور خود راه داده ام که این پاییز با هر پاییزی متفاوت است این پاییز عشق را دارم فصلی که سالها گم کرده بودم ~ و ميترسم .. ميترسم در سرزمين روياهايم گم شوم ... و دیگر هرگز پاییز را نداشته باشم ... ~ دلم باریدن میخواهد ... دلم باریدن میخواهد ... دلم باریدن میخواهد ... د . ل . م . ب . ا . ر . ی . د .ن ... م . ی . خ . و . ا . ه . د~
نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در جمعه 1384/11/14 ساعت 17:2 موضوع: | لینک ثابت و اما اینم یک مطلب از ....عشق بین المللی ترین احساس دنیا)
باز قصه دل نگرانيها ... ********************************************
نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در جمعه 1384/11/14 ساعت 1:9 موضوع: | لینک ثابت
*****************۸*********************۸************۸
دارم دعا می کنم ******************************
نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در پنجشنبه 1384/11/13 ساعت 12:15 موضوع: | لینک ثابت گمشده......
گمشده... ای گمشده در روئا جادو کن و پیدا شد تا شب منو بشناس این از تو شکستن نیست......این اوج یه احساسه تصمیم نگاه تو.......یک قصه ی ناگفتست..........تصمیم بگیر حالا..............وقتی دلت آشفتست دلتنگم از این اما.........دلگیرم از این آیا ای کاش بشو بشکاف..............یک لحظه همین حالا من سمت افق هستم..............آیینه ای در دست جادو کن و پیدا شو................ تا مهلت رفتن هست
************************************************ age ye rooz ghalbe kasiyo shikasti ye mikh roo divar bekob age yerooz delesho be dast ovordi mikho az divar dar biyar vali che faide ke jaye mikh roo divar ************************************************************* فراموش نکن: فراموش شوندگان هیچ گاه فرموش کنندگان را فراموش نمی کنند..... *********** اگه دوست داری بدونی چه قدر دوست دارم ..یه شب برو زیره بارون.....قطره های بارونو بگیر..هر چیشو تونستی بگیری یعنی همون اندازه منو دوست داری...و هر چقدر از قطره های بارون رو که نتونستی بگیری من تو رو دوست دارم......حالا عشق من و تو مقایسه کن... ************************************** .<<<<<خدا به تو 2 تا دست داد..2 تا پا....2 تا چشم....ولی میدونی چرا فقط 1 قلب داد؟؟؟؟آخه میخواست خودت دنبال قلب دیگرت بگردی>>>>>>. **************************** ای همه ی من..همیشه برایش بهترین ها را آرزو می کردم...................ولی او رفت و بهترین آرزوهای منو با خودش برد...
عشق آن نیست که به یکدیگر خیره شویم...................عشق آن است که هر دو به یک سو نگریم
هیچ وقت به کسی دل نبند زیرا دنیا اینقدر کوچک است که دو دل در کنار هم جا نمی شود......واگر روزی هم دل بستی هیچ وقت از او جدا نشو ..زیرا دنیا اینقدر بزرگ است که دیگر هیچ وقت او را نمی یابی............
دنیا مرا نفرین کرد و لب هایم تشنه ماند.و عشق در قلبم مسموم شد من که تا امروز حس میکردم خوشبخت ترینم و حالا در یافتم که عشق سالهاست که مرا کشته بود... آن قدر تنها ماندم که غریبه ها با دیدن چشمانم در چشمانشان اشک حلقه میزند...چرا که یک روز که یکی از غرق شدن در چشمانم به اشک رو آورده بود..پرسیدم چرا گریه می کنی؟؟؟گفت چشمانت را غم زیبا ..نه..زیباتر از زیبا ساخته.....و فریاد زد ای خداااااا و رفت و من ماندم و چشمانم...... **************************
واما.... نسیمی وزید....وازه ای روئید.....و تویی شکفت()()()() سایه ای گریخت....نگاهی گسست...و منی پزمرد()()()() گلی آمیخت....قلبی تپید....تو پیدا شد()()()()()()()()()()() دلی شکست....لحنی برید و منی گم شد()()()()()()()()()()
افسوس.... ای کاش همیشه تو بودی.....ای کاش همیشه دستانت از آن من بود....ای کاش چشمانت را هر روز صبح با لبانم بوسه باران می کردم و ای کاش چشمان نمناکم را با عشق تو شستشو می کردم وووو ای کاش دردها جهانی نمی شد... ای کاش داروی درمان دلم را از نگاه مهربانت مر ربودم ای کاش شفای صدای تو را با خودمِ..با چشمانم با تمام وجودم احساس می کردم و برایت روزی هزاربار در هر ثانیه می مردم.... بیا که هنوز چشمان من دوخته به در منتظر نگاه توست... دل من امیدوار به شفای صدای توست. افسوس که من به قدر همه ی دنیا (نیازمند وجود توام.............. ٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬۲
نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در پنجشنبه 1384/11/13 ساعت 12:1 موضوع: | لینک ثابت دستی مثل دست تووووووووووووو
نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در چهارشنبه 1384/11/12 ساعت 17:21 موضوع: | لینک ثابت شاملو_×××××
چه بگویم؟ سخنی نیست.
نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در چهارشنبه 1384/11/12 ساعت 17:16 موضوع: | لینک ثابت صحرااااااااااااااااااااااا
صحرا آماده روشن بود
نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در چهارشنبه 1384/11/12 ساعت 17:13 موضوع: | لینک ثابت وای چی شد...
dideganam hamcho dalanhaye tar
نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در چهارشنبه 1384/11/12 ساعت 12:3 موضوع: | لینک ثابت هی.. تو!!!
اندوهگین نیستم زیــرا آنچـــه که بیش از همه در او دوســت می دارم شاید در غیاب او گرامی تر باشد.
نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در چهارشنبه 1384/11/12 ساعت 12:1 موضوع: | لینک ثابت ::....پرنده مردنی ست..::
دلم گرفته است
نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در چهارشنبه 1384/11/12 ساعت 11:54 موضوع: | لینک ثابت |
|
|||||||||||||||||||||
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
||||||||||||||||||||||||