تبليغاتX
> بانوی ماه و آب
 

بانوی ماه و آب

 

 

 

 

درباره وبلاگ

.........ملکه ی قصر زیبایی..........

.........و من بی تو...و فقط با هوای تو بانوی ماه و آب خواهم شد......
چرا که میدانم دیگر نمی آیی ....در شبی مهتابی در کنار دریا ....دلتنگ تو ام..


فهرست اصلی

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


آرشیو موضوعی

دختری از جنس دریا.....................

رویای نا تمام


دوستان

مهناز..دختری از جنس دریا

·▪•●. بی سرزمین تر از باد●•▪·

▪•●آهنگ های جدید ایرونی●•▪·

این سایتووووووووووو...

یه سایت باحال

برای آخرین بار(باصدای احسان خواجه امیری)

·▪•●...دیوانه...●•▪·

·▪•●.جهانگرد عاشق..●•▪·

.·▪•●.یاس کبود وحشی..●•▪·

▪•●هواپیمایی و زبان انگلیسی●•▪

·▪•●.تجارت تو اینترنت..●•▪·

·▪•●.عشق..●•▪·

·▪•●.خلوت تنهایی..●•▪·

·▪•●.تنهاترین متولد آبان ماه●•▪·

·▪•●.شهر غم..●•▪·

·▪•●.سرنوشت..●•▪·

·▪•●.اطلاعات روز بدنسازی..●•▪·

·▪•●دختران و پسران ایروونی●•▪·

·▪•●.بهانه زندگی..●•▪·

·▪•● جدید ترین موزیک ها در آپادانا موزیک●•▪

▪•●.همه ی زندگی فقط تو●•▪·


پیوندهای روزانه

همیشه بهار

...گلی برای تو....

...عاشقی ممنوع......

....عشق خاموش......

محـمـد رضــا حلاج مشاور روانشناسی بالینی


نوشته های پیشین

فروردین 1387

مرداد 1385

تیر 1385

خرداد 1385

اردیبهشت 1385

فروردین 1385

اسفند 1384

بهمن 1384


طراح قالب


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

 

ای همه ی من......

- - { @ به نام خدا@}--

کاش آن لحظه که در تقدیم تو شد ...

همه هستی من!!!!...

می سپردم که مواظب باشش..

جنس این جام بلور است

پر از عشق و غرور است..

مبادا که بازیچه شود..

می شکند.

*************************************************

روزی از من پرسید : 5 وارونه یعنی چه؟؟؟؟؟؟؟....

من به او خندیدم ........

کمی آزرده و حیرت زده پرسید:روی دیوارو درختان دیدم..

و خودم دیدم یکبار هم علی به مینا داد.

بغلش کردم و بوسیدمش و گفتم : بعد ها وقتی که باران بی وقفه ی درد..سقف کوتاه دلت را خم کرد ..بی گمان میفهمی..........

***************************

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا به تو چه کسی خواهد گفت....!!!!!!.آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی کاش که من روی تو را می دیدم.................شانه بالا زدنت را...

بی قید تکان دادن دو دستت را..که مهم نسیت زیاد!!! و تکان دادن سر را. که عجب! عاقبت مرد !...

افسوس......افسوس.......................................................

****************************

امشب بیدار باش...منتظرم بمان......با سبدی پر از بوسه می آیم و قبل از اینکه ستاره های قلبت آن ها را بچیند.. بر روی گونه هایت می نشانم.........و تو باید در همان لحظه این کلمه ها را از اعماق قلبم بربایی ( دوستت دارم )....

*****************************

نگاه کن...همین گوشه ....این گوشه....کجا رو نگاه میکنی؟؟؟!!!همین گوشه از دلم که نشستی......به اندازه ی؟؟...

به اندازه ی..!!.....به اندازه ی چی بگم آخه.......آهان به اندازه ی تمام وجودت..به خاطر نبودنت تنگ شده..

دلم گرفته.............

******************************

با ز هم شب با تمام رازهایش فرا میرسد....

و من در حصار این قفس بیشتر از همیشه به تو میاندیشم..........تویی که تمام لحظاتم را محاصره کردی

تویی که نمی دانم کی خواهی آمد.....اصلا" بگو ببینم ..می آیی؟؟؟؟

می آیی تا با تمام دلتنگی های سرزمین آرزوهایم وداع کنم؟؟؟؟می آیی؟؟؟تا شقایق قلیم دوباره جان بگیرد؟؟

می آیی ..تا از دریای نگاهت قطره ای هم بر کویر چشمانم بریزم؟؟؟؟

می آیی تا ستاره های آسمان زندگیم را از ناله های شبانه ام آرام بگیرند؟؟؟؟؟

کاش میدانستم از اوج کدامین قله میآیی....از دل کدامین شب ....تا برایت. قلبم..بزرگترین سرمایه ام را پیش کش آورم

وبه تو بگویم (دوستت دارم).............

********************************

فردا

اگه بدونم که فردا هرگز نمیاد ،
تا خود صبحی که قراره نیاد بیدار می مونم واسه جدا کردن همه ی خاطرات خوب و بدم !
همه ی بدی ها و زشتی ها رو میدم به قاصدکها تا بیارن برای تو ،

تمام قشنگی ها و خوبی ها رو میذارم تو کوله پشتی خودم
!
اگه بدونم که فردا هرگز نمیاد ،

قول میدم ببخشمت
....
تا شونه هات زیر اون کوله بار سنگینی که قراره با خودت ببری خم نشه
!
پس یادت بمونه که هر شب به آسمون یه سری بزنی ...

. شاید فردا هرگز نیاد

*********************

آیینه شکست

دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز ..........................بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم

در آیینه بر صورت خود خیره شدم باز.........................بند از سر گیسویم آهسته گشودم

عطر اوردم و بر سرو سینه فشاندم.....................................چشمانم را ناز کنان سرمه کشاندم

افشان کردم زلفم را بر سر شانه ام...........................................در کنج لبم خالی آهسته نشاندم

گفتم به خود آنگاه که صد افسوس که او نیست........تا مات شود زین همه افسونگری و ناز

چون پیرهن سبز ببیند به تن من............................با خنده بگوید که چه زیبا شده ای باز

او نیست که در مردمک چشم سیاهم.......................... تا خیره شود عکس رخ خویش ببیند

این گیسوی افشان به چه کار آیدم امشب..............کو پنجه ی او تا که در آن خانه گزیند

من خیره به آیینه و او گوش به من داد..............گفتم که چه سان حل کنی این مشکل مارا

بشکست و فغان کردو که از شرح غم خویش..................دختر..چه بگویم که شکستی دل مارا

*****************************

 

خوشبحالت تکه سنگ...که نداري دل تنگ

حسوديم ميشه به تو ...بي صدايي و يه رنگ

دل عاشق نداري ...پيش کس جا بذاري

تا با غم بشکننش...از چشات خون بباري

خوشبحالت تکه سنگ...پا نداري که بري

دنبال يار شب به شب...وقتي پيداش ميکني

نخوادت بانازوغم...گوش نداري بشنوي ...حرفاي اينو اون

بفريبنت تورو

با دروغ و وعدها....خوشبحالت تکه سنگ

*************************************************

 

ESHGH MAFHOME ZENDEGI

I LOVE YOU

ESHGH MASIRE ASLIYE ZENDEGI

ESHGH ATASHKADEYE JAHANY

ESHGH ALAGHEYE SHADIDE GHALBY

ESHGH NIYAZE ASHEGH

........................

من عاشق گل نرگسم....می دونی..؟؟

*************************************************

پشت این پنجرا یک نامعلوم

نگران من و توست........ای سراپایت سبز

دستهایت راچون خاطره ای سوزان....در دستهای عاشق من بگذار

و لبانت را چون حس گرمی از هستی

به نوازش لبهای من بگذار....

.......................................................**********************........................................................

......................................................**********************.........................................................

......................گوش کن............................

وزش ظلمت را می شنوی؟؟؟؟؟؟؟

من غریبانه به این خوشبختی می نگرم..

من به نومیدی خود معتادم...

گوش کن....

......................................................***********************......................................................

......................................................***********************.......................................................

گاهی وقتها حس می کردم پروانه ای هستم.....به زیبایی و ظرافتم می بالیدم...اما اکنون حس می کنم مانند پروانه ها ضعیف و نا توانم......و دوست دارم بگریم...این قدر بگریم که جانم گرفته شود...چرا که ..

......................................................**********************.........................................................

......................................................***********************.......................................................

یادته یه روز به من گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیره بارون ..که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده......گفتم اگه بارون نیومد چی؟؟؟گفتی اگه چشای قشنگه تو بباره آسمون گریش می گیره.........گفتم یه خواهش دارم: وقتی آسمون چشام خواست بباره منو تنها نذار.....گفتی: به چشم..............................................................

حالا امروز من دارم گریه می کنم اما..آسمون نمی باره....تو هم اون دوردورا وایستادی و داری بهم می خندی..........
......................................................**********************.........................................................

......................................................***********************.......................................................

به تو و به چشم های روشنت قسم

....به ترانه های آفتابی تو..

میتونیم با هم به صبح فردا برسیم....واسه چی می خوای تنهام بزاری؟؟؟؟؟.

...چرا باید تو رو از یاد ببرم؟؟؟؟؟..یادمه یه روز نشستی روبه رومو گفتی....

محاله از تو بگذرم.........بیا با هم آسمونو طی کنیم

تو به من یه فرصت تازه بده

که چشای عاشق تو راه و رسم عاشقی رو خوب بلده

اگه امروزو گرفتن ازمون....بیا یه فکری واسه فردا بکنیم

 

 

 

 

نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در پنجشنبه 1384/11/27 ساعت 10:0 موضوع: | لینک ثابت



بسم الله الرحمن الرحیم...........................................

     

دوباره دلم بهانه ات را می گیرد و من درمانده تر از هر روز می مانم .درمانده چون نمی دانم این بار چه بگویم.چگونه بگویم که رفته ای ؟ چگونه بگویم که خاطره شدی ؟ چگونه بگویم که دیگر نخواهی آمد؟؟؟؟کاش می دیدی . می دیدی که با هر صدای در چگونه از خود بی خود می شود.چگونه به خود نوید می دهد که تو آمده ای.چگونه خود را به در می رساند اما.......................اما آنگاه که در پشت در تو را نمی بیند نمی دانی، نمی دانی چه حالی می شود..کاش می دیدی.کاش می دیدی این روزها چگونه در تمنای تو اشک می ریزد، با چه حالی تو را صدا می کند.کاش می دیدی ...آری کاش می دیدی من چگونه در جواب خواهش های او سکوت می کنم.آه اگر بفهمد،اگر بفهمد رفته ای خواهد شکست.خواهد مرد.....کاش می دانستی، کاش می دیدی ، کاش می آمدی ،

کاش...

مرا طاقت نيست!


خدایا چگونه می توانی بی قراریم را ببينی؟

من که سرتا پا نیازم به تو و مهر تو

یعنی رحمت تو از مهر مادران کمتر است؟

تو که سایه رحمتت هیچوقت کوتاه نبوده!

به من بگو،

گناهی کردم که در مرام تو توان بخشیدنش نباشد؟

شرمم باد از این کوه گناه

که هر کارش می کنم قله اش آفتابیست!

چگونه فریادت کنم تا این سکوت سنگین را بشکنی

و با لبخندت آرامم کنی؟

خدایا

تا حال همه خواندن ها از تو بوده و اجابت نکردن ها از من

زمین تا آسمان فرق است میان روبرگرداندن همچون من ای و اجابت نشنیدن از تو

مرا طاقت اجابت نشنیدن از تو نیست!

 

HAMEH in harfa  bara khodameh na bara kesii digeh

ARAMESHHHH ARAMESHHHHH ARAAAMESHHHH ARAMESHHHHHH ARAMESHHHHHHHHH ARAMESHHHHHHHHH ARAMESHHHHHH ARAMESHHHHHHH ARAMESHHHHHHHHH ARAMESHHHHHHHH ARAMESHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHHH ARAMESHHHHHHH...ARAMESHHHHHH ARAMESHHHHHHHHHHHH ARAMESHHHHHHHHH

 

 

نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در دوشنبه 1384/11/24 ساعت 12:12 موضوع: | لینک ثابت



آه ای خدا...

 

من نوشتن رابه تویاد دادم، وتونوشتی که من خائن هستم...

به توصداقت وراستی رایاد دادم، ولی تو دروغگوازآب درآمدی...

به تووفاراآموختم، ولی توبه من خیانت کردی...

وحتی درتنهائیم درخانه ام را نزدی..!

چیزی ندارم بگویم به جزاینکه: درهرکجاکه باشی، خداپشت وپناهت باشد.

من عاشقم! اماعشق من، نسبت به تو...یک چیزبالاترازعشق...میشه گفت..نوعی جنون..!

اماازاحساس تونسبت به من،بی خبرم ونمیدانم...آیامی فهمی..؟

حرف زدن باسکوت یعنی چه؟

خاطرات پوسیده یعنی چه؟

سوختن درباغ جوانی یعنی چه؟

سوزاندن آرزوهایعنی چه؟

مرگ رااحساس کردن وخاک کردن خاطره هایعنی چه؟

روزها یکی پس از دیگری می گذرند و این منم که قافله عمر را از

گذرگاه خیال عبور داده و دفتر خاطرات ذهن را ورق می زنم و گاه

اشگ در چشمانم حلقه می زند و گاه لبریز از شوق می گردم.

زندگی آمیزه ای است از تلخ و شیرین تا ندانی شوری چیست و تا زخم

روزگار را روی بدن و اندیشه ات حس نکنی هرگز شیرینی موفقیت

را درک نخواهی کرد.

موفقیت یعنی جهش و جهش زمانی است که تو از حــــــضیض به

اوج می رسی و این لحظه ای است که درد را با آغوش باز حس

کرده ای و حال مفهوم حلاوت را درک می کنی.

هر بهار را خزانی و هر خزانی را بهاری است و بهار بی معنا می بود اگر

خزانی وجود نمی داشت.

آری زندگی همچون فصول سال است، هر فصل رنگی تازه به خود

می گیرد و هر فصل زیبایی خاص خود را دارد و این منم که غم های

زندگی ام را هم دوست دارم و وقتی خاطرات گذشته را مرور می کنم

سختی هایش را بار دیگر در می نوردم و خودم را می بینم که کوه

مشکلات را پشت سر نهاده ام. شوقی مضاعف در وجودم حس می کنم

و می پذیرم که زندگی با غم و اندوهش باز هم زیباست.

آری.... آری زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست

گر بیفروزیش

رقص شعله ها در هر کران پیداست

و رنه خاموش است و خاموشی گناه ماست

 

(من ودریا)

برلب دریای عشق تو ساعتها بی حرکت ومانند جسمی بی جان نشسته بودم،.....به آن امواج پرتلاطم وپرحرکت نگاه میکردم.

فریاد زدم:ای دریا! توهم مانند من بیقراری؟ آیاتوهم مانند من عاشقی ودرپی.............معشوق خود میگردی؟

ای امواج! من هم مانند شمادرپی جان ازدست رفته ام همچون شماسرگردانم.

ای دریا! خوشابه حالت که باصدای امواجت به اومیفهمانی که عاشقی...

وباریختن آب برساحلت، دوست داشتنت رابه اومیگویی... ولی افسوس که او

اشک چشمان مرا ندیده ونمیداند که چقدردوستش دارم.

دوستانم سلام!....سلامی که ازاعماق جانم فرا می رسد.

عزیزانم!...انشالله که همیشه سربلند وسرافراز ازقله ی سعادت صعود کنید...

البته درحالی که باعشق زندگی کنید.

 

 

 

نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در یکشنبه 1384/11/23 ساعت 17:9 موضوع: | لینک ثابت



تایتانیک

 

 

نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در جمعه 1384/11/21 ساعت 13:3 موضوع: | لینک ثابت



دیشب برایت دعا کردم..

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

اعتراف

شدی از من جدا. کز عشق برگردم نگارینا .......تو رفتی و به حالت گریه ها کردم نگارینا

چه ساده پاسخ مهر مرا دادی و برگشتی؟؟....... چگونه دل به پیمان دادی و برگشتی؟؟

نکردی در غم تنهایی ام یک لحظه یاده من....... بدین گونه تو از من سلب کردی اعتماد من

من اکنون بر تمام پسرها شهر بدبینم .........تمام پسران را مثل تو مکار میبینم

همینانی که با من عهد مهر و عشق میبندند........ زمانی هم به پیمان دروغ خویش می خندند

مرا صبری است اینک تا قیامت بر غم هجران........ که تنهایی بود بهتر ز دیدار هوسکاران

اگر پیدا شود یاری که مهر باشد در جانش سر و جان می کنم قربان فدای عشق و ایمانش

 

غزل زخم

زخم آغاز غزل های گلویم بود................گریه کردن ابتدای آرزویم بود

در سکوتی مبهم و بی ماجرا دیدم............آفتابی دل شکسته روبویم بود

هیچ می دانی تو ای آینه دار صبح.........عشق با ناقوس غم در جستجویم بود

هیچ میدانی که در شبهای سرد عمر...........شبنمی از جنس باران در سبویم بود

هر زمان که دل به خاموشی سپردم باز...................با تو بودن انتهای آرزویم بود

 

 

نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در چهارشنبه 1384/11/19 ساعت 20:43 موضوع: | لینک ثابت



نيمه گمشده.....

Image hosting by </A></P>
<P align=left><a href=

 

 

نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در یکشنبه 1384/11/16 ساعت 11:29 موضوع: | لینک ثابت



ino:

نیمه ی گم شده::::::::::

خسته ام.ديگر دارم دور ميشوم.از هر انچه كه قبلا" نزديكش بوده ام.بدون انكه به چيز جديدي نزديك بشوم.دور شده ام.يعني وا نهاده شده ام.ادم وقتي از همه چيز دور باشد نزديك هيچ چيزي نيست.تنهايي هم كه خوب...........ميگويند مال خود خداست.خيلي عجيب است.تنهايي نه خدا را مي گويم كه فكرش دست از سر تنهايي من بر نمي دارد.ديگر يك جورهايي دارم سعي ميكنم.زندگي ديگر هيجانم را بر نمي انگيزد.انگار يك ملال مشتركي توي همه اين بودن هاست.توي نفس اين بودن ملال هست.هم چنان كه گناه هم هست.معصوميت فقط مال سنگ و گياه است.نفس بودن خودش تمايل به گناه است و ملال و اضطراب و تنهايي و فراموشي.............
مي گويند كه همه آدمها يك نيمه ي گمشده اي دارند.بعضي ها كه انگاري دنبا لش بوده اند مي گويند آن نيمه گمشده عشق است.و وقتي كه پيدايش مي كنند و وصل ميشوندبه آن تازه ميفهمند كه نيمه گمشده شان هنوز هم گم است و يا حتي گم تر.آن قدر كه فكر پيدا شدنش هم گاهي از حافظه گم ميشود.اين تنها حق ما آدم هاست كه نيمه گمشده اي داشته باشيم و حتي نتوانيم پيدايش كنيم
.
عشق قبل از اينكه نيمه گمشده ادم باشد يك شكل گريز و فرار است.فرار از خود پرسش و گريز از آن دغدغه هاي دائمي.يك نوع پا دادن به غفلت است ويك جور دروغ صميمانه كه آدم گاهي براي ارضا و تسكين به خودش ميگويد.اما هيچ كدام اينها درد جستجوي آن نيمه ي گمشده را ساكت نمي كند.اصلا" قبل از اينكه نيمه گمشده اي داشته باشي هميشه ميخواهي كه اصلا" خودت گم كرده ي كسي باشي تا مگر يك روز بيا يد و پيدايت كند.خب ميبيني همانطور كه هيچ كس نمي آيد تا ما را پيدا كند ما هم هيچ وقت آن نيمه گمشده خودمان را نمي توانيم پيدا كنيم.نيمه پيدا شده هم كه هيچ وقت نقش نيمه گمشده را ندارد.اين نيمه گمشده پس ميرود توي ذهن ما تا بتوانيم هميشه با خاطره اش زندگي كنيم
.......................
بيهوده نيست كه مي بيني عشق به سراغ من نيامده است.اين نيامدنش نيمه گمشده من است.اما ديگر تسكين است و غفلت.نيمه پيدا شده هم كه اسمش نيمه گمشده نيست.پس با اين تنهايي شب و روز ميگذرانم.سكوت هم دارد اين روزها طرز صحبتش را با من عوض ميكند.دارم با خودم كنار ميايم.ديگر حرف و سخن هيچ آدمي نه مرا خوشحال مي كند نه ناراحت.فهميده ام كه پشت سر همه روابط عاطفي همواره يك نقصان نهفته است.نفس آن نقصان است كه رابطه ي عاطفي را به وجود مي آورد حتي عشق را.پس دارم رنگ عاطفه ها رااز رابطه هايم كم ميكنم تا نقصان عاطفه ام راتهديد نكند.حتي ديگر دارم از آدمها پرهيز ميكنم.آنقدر كه گاه وسوسه ي صحبت با اشباح مساحت سرم را احاطه ميكند ويك وقت همان طور كه توي چهار ديوار اتاق احاطه شده اي مي بيني كه صدايي دالان هاي گوشت را پر كرده است.چشم هايت را وا مي كني و مي بيني كه هيچ كس نيست و هيچ چيزي.مگر بادي كه مثل شبح لاي پرده ها مي پيچد.

 

 

نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در شنبه 1384/11/15 ساعت 11:9 موضوع: | لینک ثابت



s

 

 

نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در شنبه 1384/11/15 ساعت 10:54 موضوع: | لینک ثابت



 

من که گدای محبت نیستم .

 هیچ دختری گدای محبت نیست . اگه می بینید که ما از محبت و دوستی و عشق حرف می زنیم ، نباید فراموش کنید که ما برای محبت کردن آفریده شدیم . به شرطی که لایقش پیدا بشه .

قصد بدگویی ندارم . حتی پسرا هم دنبال یه دختری هستن که لیاقت دوستت دارم را داشته باشه .

حالا چون جوانیم و پر از احساس ، گاهی به سرمون می زنه که بنویسیم . اینکه عیب نیست .. تا بدونید که من آرزوهام را دوست دارم و به همه ی پاکی ها پایبندم .

                    ****************************

 

وقتی می ری به دیدن وبلاگها می بینی همه از تنهایی می نویسن ( بیشترشون


) .

این یعنی همه تنهان؟

چه دنیای ظالمی .

آدم دلش می سوزه از اینهمه تنهایی آدمها .

می دونم هیچ کاری هم نمی شه کرد .

چه ناامیدی وحشتناکی . 

 

 

عاشق باشید

 

 

 

نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در جمعه 1384/11/14 ساعت 19:52 موضوع: | لینک ثابت




نازينيم آيا ميشنوی نوای غريبانه ام را در کنج بی کسی...
 
آری خسته ام...و باز هم خسته از تمامی تهديدهايی که به جدايی منو تو منجر
 
ميشود...چه گناهی کرده ايم که در شطرنج اين جاهلان شاه بازی شده ايم...هر
 
روز عذابی برای من و توست..يک روز اميدوارمان ميکنند و يک روز تمامی آمالمان
 
را با تلنگری بر باد ميدهند..يارها گفته ام که من تو را از خدا خواسته ام نه از بنده
 
اش که با تهديدی بلرزم و با وعده و وعيدی شادمان گردم...اما چه کنم که اين
 
آدميان راهشان را از زندگی ما مبرا نميکنند...نه تنها از زندگی ما که از زندگی
 
امثال ما نيز...
 
نميدانم نفرينشان کنم يا دعا کنم که آزار نبينند و آزار ندهند...از بيقراری های شبانه
 
خسته شده ام..از دلتنگی ها و با خاطرات آسودنها بيزارم...اگر اين شيرينترين
 
لحظات يک عشق است من جز زهر چيزی طلب نميکنم...کاش خداوند خود بر
 
همه ی عاشقان نظری کند و نگذارد که بندگان قلب پاکشان را آزرده کنند....
 
با من بمان تا هميشه...

 

 

نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در جمعه 1384/11/14 ساعت 19:1 موضوع: | لینک ثابت



و اما روزگاری....

 

درون كوچه ي قلبم چه غمگينانه مي پيچد ~ صداي تو كه مي گفتي به جز تو دل نمي بندم ~ فريب وعده هايت را ندانستم ولي اكنون ~ به ياد وعده هاي تو ميان گريه مي خندم ~ برو ديگر كه دل از غم رها كردم ~ خداحافظ ~ خداحافظ كه ديگر بر نمي گردم ~ تو بودي آسمان من غمت همسايه قلبم ~ ولي خورشيد چشم تو به بام ديگري سر زد ~ قسم بر سوز پنهانم تو را ديگر نمي خواهم ~ كه از باغ دو چشمه تو پرستوي دلم پر زد.:. در آن غمگين غروب سرد تو از شهرم سفر كردي ~ نگاهم در افق ها ماند و من افسوس مي خوردم ~ شيار گونه هايم را گل اشكم نوازش كرد ~و من از تو جدا ماندم ولي اي كاش مي مردم ~ ولي اي كاش من مي مردم ...

 رهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

آموخته ام ...

كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب كساني كه دوستشا ن داريم ، ايجاد

كنيم اما سال ها طول مي كشد تا آن زخم ها را التيام بخشم .

فرستنده:؟؟؟؟؟؟ 

***************

هنوز یه چیزی کم دارم .... ~
یه چیزی مثل دلواپسی مثل دوباره گم شدن ... یه جایی پشت بی کسی , هنوز به فکر گفتنم ... به فکر زیر و رو شدن اما یه چیزی کم دارم .
حیف چشمای من یه ماه یاور من ... حیف چشمای من یه ماه با دل من ... ~
گر روزگار نخواهد یه ماه یاور من .. گر روزگار نخواهد یه ماه با دل من ... ~
رفتی و تنهام گذاشتی ...توی یک دنیای کوچیک ..رفتی و بی تفاوت به غریبه دل سپردی.. دیدمت با یار دیگر .. ولی چشمام همدلی داد که ببینم بیخوابه تا بشینم سر راهت ... ~
برای قصه گو شدن میخوام دوباره تب کنم ... گر بگیرم نفس نفس ... با یک ترانه گل کنم تازه بشم همین و بس ... اما یه چیزی کم دارم ... چیزی به رنگ چشم تو , غم غریب یک سفر , غم قشنگ چشم تو ... میخوام دوباره گم بشم تو کوچه های بچگی ... میخوام منم تازه بشم ...~

 

**************** 

 آری به باور خود راه داده ام که این پاییز با هر پاییزی متفاوت است این پاییز عشق را دارم فصلی که سالها گم کرده بودم ~ و ميترسم .. ميترسم در سرزمين روياهايم گم شوم ... و دیگر هرگز پاییز را نداشته باشم ... ~ دلم باریدن میخواهد ... دلم باریدن میخواهد ... دلم باریدن میخواهد ... د . ل . م . ب . ا . ر . ی . د .ن ... م . ی . خ . و . ا . ه . د~

 

 

نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در جمعه 1384/11/14 ساعت 17:2 موضوع: | لینک ثابت



و اما اینم یک مطلب از ....عشق بین المللی ترین احساس دنیا)

 

 س

باز قصه دل نگرانيها ...

باز حديث آشفتگيها ...

باز هم داستان سوختن ...

و باز هم مرثيه خواستن و لب دوختن ...

هر كه را اسرار حق آموختند لب ببستند و دهانش دوختند

آري ، حكايت دل حديث ازلي است .

اين دفتر را پاياني نيست . نميدانم چرا ؟ ولي خوب ميدانم چيست . دركـش ميكني با

همه وجودت . اما اگر همه واژه هاي عالم را در وصفش سرازير كني بازهم ازاداي

حق مطلب عاجزي .

آري ، عشق بين المللي ترين احساس دنياست .

عشق ، اين جهاني ترين احساس آدميان كه تنها راه آموختنش بلد بودن زبان بي زباني

است .

خسته ام ، دل شكسته ام ، با چشـماني كه اشك خويش را نثار تك تك گلهاي شقايق

نموده است.خدايا تو خود ميداني كه شقايق ها را چقدر دوست دارم . اما بگذار باري

ديگر اين معنا را براي خود تفسير كنم .

كه تفسير شقايق سيقل روح و آرام اين نيمه جان است .

اي كاش شقايقهاي زيبا در دل بيشه هم ميروئيد . اما چه كنم رويشگاه شقايق دل كوير

است .

كوير : منتهاي خشكي ، منتهاي عطش ، منتهاي التهاب و انتهاي زندگي .

و اين بار فرهادي ديگر ، حيران و ‌بي قرار در دل كوير ، درد خود را به اميد ديدن

دوباره رويش شقايقها تسكين ميدهد .

عشق من، روح من اي همه وجودم، من مهرت را از تو نخواسته و نخواهم خواست

من تو را از خداي خويش خواسته ام. ميدانم كه اين سوزناك ترين نجواي دلم را خدا

مي شنود.

به اميد زنده ام ، به اميد زندگي ميكنم و حتي به اميد خواهم مرد .

دلم ميخواهد اين دفتر را پاياني بخشم اما:

حكايت همچنان باقيست

همچو فرهـاد بود كـوه كـني پـيشه ما كوه ما سينه ما ناخن ما تيشه ما

بحر يك جرعه مي منت ساقي نكشي اشك ما باده ما ديده ما شيشه ما

********************************************

 

 

نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در جمعه 1384/11/14 ساعت 1:9 موضوع: | لینک ثابت



*****************۸*********************۸************۸

دارم دعا می کنم
دعا می کنم که کودکان تقویمهای نیامده
نام خفاش و خورشید را در کنار هم بنویسند
دعا می کنم که هیچ دیواری
چشم در راه پگاه پنجره نماند
دعا می کنم که مهربانی باد
برگ برگ حکایت ما را
به نشانی سبز ستاره ها برساند
دعا می کنم که بیایی..
بیایی و بر خاک این بغض ناپایدار
بذر بوسه و بهار و بادبادک بپاشی
دارم دعا می کنم ...

******************************

 

نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در پنجشنبه 1384/11/13 ساعت 12:15 موضوع: | لینک ثابت



گمشده......

 

 گمشده...

 ای گمشده در روئا

 جادو کن و پیدا شد

 تا شب منو بشناس

 این از تو شکستن نیست......این اوج یه احساسه

 تصمیم نگاه تو.......یک قصه ی ناگفتست..........تصمیم بگیر حالا..............وقتی دلت آشفتست

 دلتنگم از این اما.........دلگیرم از این آیا

 ای کاش بشو بشکاف..............یک لحظه همین حالا

 من سمت افق هستم..............آیینه ای در دست

 جادو کن و پیدا شو................ تا مهلت رفتن هست

 ************************************************

 age ye rooz ghalbe kasiyo shikasti ye mikh roo divar bekob age yerooz delesho be dast ovordi mikho az divar dar biyar vali che faide ke jaye mikh roo divar

 *************************************************************

 فراموش نکن: فراموش شوندگان هیچ گاه فرموش کنندگان را فراموش نمی کنند.....

 *************************

 اگه دوست داری بدونی چه قدر دوست دارم ..یه شب برو زیره بارون.....قطره های بارونو بگیر..هر چیشو  تونستی بگیری یعنی همون اندازه منو دوست داری...و هر چقدر از قطره های بارون رو که نتونستی  بگیری من تو رو دوست دارم......حالا عشق من و تو مقایسه کن...

**************************************۸

.<<<<<خدا به تو 2 تا دست داد..2 تا پا....2 تا چشم....ولی میدونی چرا فقط 1 قلب داد؟؟؟؟آخه  میخواست خودت دنبال قلب دیگرت بگردی>>>>>>.

 ****************************

ای همه ی من..همیشه برایش بهترین ها را آرزو می کردم...................ولی او رفت و بهترین آرزوهای منو با خودش برد...

عشق آن نیست که به یکدیگر خیره شویم...................عشق آن است که هر دو به یک سو نگریم

هیچ وقت به کسی دل نبند زیرا دنیا اینقدر کوچک است که دو دل در کنار هم جا نمی شود......واگر روزی هم دل بستی هیچ وقت از او جدا نشو ..زیرا دنیا اینقدر بزرگ است که دیگر هیچ وقت او را نمی یابی............

دنیا مرا نفرین کرد و لب هایم تشنه ماند.و عشق در قلبم مسموم شد

من که تا امروز حس میکردم خوشبخت ترینم و حالا در یافتم که عشق سالهاست که مرا کشته بود...

آن قدر تنها ماندم که غریبه ها با دیدن چشمانم در چشمانشان اشک حلقه میزند...چرا که یک روز که یکی از غرق شدن در چشمانم به اشک رو آورده بود..پرسیدم چرا گریه می کنی؟؟؟گفت چشمانت را غم زیبا ..نه..زیباتر از زیبا ساخته.....و فریاد زد ای خداااااا و رفت و من ماندم و چشمانم......

**************************

واما.... 

نسیمی وزید....وازه ای روئید.....و تویی شکفت()()()()

سایه ای گریخت....نگاهی گسست...و منی پزمرد()()()()

گلی آمیخت....قلبی تپید....تو پیدا شد()()()()()()()()()()()

دلی شکست....لحنی برید و منی گم شد()()()()()()()()()()

 

 افسوس....

ای کاش همیشه تو بودی.....ای کاش همیشه دستانت از آن من بود....ای کاش چشمانت را هر روز صبح با لبانم بوسه باران می کردم

و ای کاش چشمان نمناکم را با عشق تو شستشو می کردم وووو ای کاش دردها جهانی نمی شد...

ای کاش داروی درمان دلم را از نگاه مهربانت مر ربودم

ای کاش شفای صدای تو را با خودمِ..با چشمانم با تمام وجودم احساس می کردم و برایت روزی هزاربار در هر ثانیه می مردم....

بیا که هنوز چشمان من دوخته به در منتظر نگاه توست...

دل من امیدوار به شفای صدای توست.

افسوس که من به قدر همه ی دنیا (نیازمند وجود توام..............

 ٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬۲

 

 

نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در پنجشنبه 1384/11/13 ساعت 12:1 موضوع: | لینک ثابت



دستی مثل دست تووووووووووووو

روزي ما دوباره كبو ترهاي مان را پيدا خواهيم كرد
و مهرباني دست زيبائي را خواهد گرفت
روزي كه هر لب ترانه اي ست
تا كمترين سرود بوسه باشد
روزي كه تو بيائي براي هميشه بيايي
و مهرباني با زيبايي يكسان شو
روزي كه دوباره براي كبوترهايمان دانه بريزم
و من ان روز را انتظار مي كشم
حتي روزي
كه ديگر
نباشم


 

 

نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در چهارشنبه 1384/11/12 ساعت 17:21 موضوع: | لینک ثابت



شاملو_×××××

 

س

چه بگویم؟ سخنی نیست.
می وزد از سر امید نسیمی،
لیک، تا زمزمه ای ساز کند
در همه خلوت صحرا
به ره اش
نارونی نیست.
چه بگویم؟ سخنی نیست.
* * *
پشت درهای فروبسته
شب از دشنه و دشمن پر
به کج اندیشی
خاموش
نشسته ست.
بام ها
زیر فشار شب
کج،
کوچه
از آمد و رفت شب بدچشم سمج
خسته ست.
* * *
چه بگویم؟ سخنی نیست.
در همه خلوت این شهر، آوا
جز ز موشی که دراند کفنی، نیست.
وندر این ظلمت جا
جز سیانوحه ی شومرده زنی، نیست.
ور نسیمی جنبد
به ره اش
نجوا را
نارونی نیست.
چه بگویم؟
سخنی نیست....


 

 

نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در چهارشنبه 1384/11/12 ساعت 17:16 موضوع: | لینک ثابت



صحرااااااااااااااااااااااا

 

صحرا آماده روشن بود

و شب، از سماجت و اصرار خويش دست مي كشيد



من خود، گرده هاي دشت را بر ارابه ئي توفاني در نور ديدم:

اين نگاه سياه آزرمند آنان بود - تنها، تنها - كه از روشنائي صحرا

جلوه گرفت

و در آن هنگام كه خورشيد، عبوس و شكسته دل از دشت مي گذشت،

آسمان ناگزير را به ظلمتي جاودانه نفرين كرد.



بادي خشمناك، دو لنگه در را بر هم كوفت

و زني در انتظار شوي خويش، هراسان از جا برخاست.

چراغ، از نفس بويناك باد فرو مرد

و زن، شرب سياهي بر گيسوان پريش خويش افكند.



ما ديگر به جانب شهر تاريك باز نمي گرديم

و من همه جهان را در پيراهن روشن تو خلاصه مي كنم.

*



تقدیم به تمام دوست داران

 

 

نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در چهارشنبه 1384/11/12 ساعت 17:13 موضوع: | لینک ثابت



وای چی شد...

 

dideganam hamcho dalanhaye tar
go0nehayam hamcho marmarhaye sard
nagahan khabi mara khahad robo0d
man tohi khaham shod az faryade dard

bade man nagah be yekso0 miravand
pardehaye tireye donyaye man
cheshmhaye nashenasi mikhazand
ro0ye kaghaz va daftarhaye man

 

 

نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در چهارشنبه 1384/11/12 ساعت 12:3 موضوع: | لینک ثابت



هی.. تو!!!

هنگــام وداع با دوســــت

          اندوهگین نیستم

زیــرا آنچـــه که بیش از همه در او دوســت

می دارم شاید در غیاب او گرامی تر باشد.

 

نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در چهارشنبه 1384/11/12 ساعت 12:1 موضوع: | لینک ثابت



::....پرنده مردنی ست..::

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است

تقدیم به تمام دوست دارین
.

 

 

نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در چهارشنبه 1384/11/12 ساعت 11:54 موضوع: | لینک ثابت



 


T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I