|
بانوی ماه و آب
|
|||
|
درباره وبلاگ |
.........ملکه ی قصر زیبایی.......... |
||
|
.........و من بی تو...و فقط با هوای تو بانوی ماه و آب خواهم شد...... فهرست اصلی آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب |
|
.........................................·▪•● رویای ناتمام ●•▪·.....................................
به نام خدا تقديم به تو با تمامئ وجودم...آری...برای تو می نویسم..تویی که درس عشق را به من فهماندی و مرا در اوج عشق تنهایم گذاشتی....دستانم را رها کردی و رفتی.......تو مرد بودی ولی روزگار عجب با نامردی تو را در کام خود ربود..... .نسيمئ وزيد..واژه اي روئيد و تويئ شگفت: اي زيبا ترين تپش قلب زندگئ، بيا و قصه ئ صبورئ گلهائ عاطفه را برايم بگو........ائ طراوت گلهائ زيبائ ارغوان... من مئ خواهم عشق به بوئ گلهائ نرگس را در باورم دهئ .......سايه ائ گريخت..نگاهئ گسست و منئ پژمرد..ائ آرامش شعر هائ عاشقانه و ائ مرد روياهائ من.....و تو لحظه ائ كه در لب درياچه ئ من آب نوشيدئ و من در اوج نگاه غريب و تشنه ئ تو همبازئ پروانه ها شدم و نفهميدم كه تو با تبسم زيبايئ مرا افسون دريا كردئ... با وجودئ كه خنده ات طعم زمستان مئ دهد... خوب مئ دانم كه ابتدايم بوئ پايان مئ دهد.. خوب مئ دانم كه يك شب؛ يك شب بئ انتها..عشق بر روئ دستهائ بئ كسم جان مئ دهد.............با تمام اين قضايا اين خزان مرده را .. چشمهائ تو فقط رنگ بهاران مئ دهد.قلب من هم با تمام عشق خود تا انتها ؛ تكيه بر اين كلبه ئ متروك و ويران مئ دهد..روزهائ بعد ما همواره با اين عشق تلخ؛ بوئ باران ، بوئ باران، بوئ باران مئ دهد......تو عشق من هستئ عزيز...عشق يعنئ شيطنت با سادگئ.. با صفائ سادگئ دلدادگئ.....من تو را با هر چه دارئ و ندارئ عاشقم.. من تو را از حد برون ؛ حد جنون مئ خواهمت......عشق من حرف مرا باور كن و بر روئ احساسم بيا.. من تو را فهميده ام، من تو را حس كرده ام، با وركرده ام.. مثل خونئ كه پيوسته در رگهايم در جريان است.. مثل اسمئ كه هميشه با من است، مثل قلبئ كه در سينه دارم.من كه باور كرده بودم ؛ ساده بودم.....آره ساده بودم.... چه خياله اشتباهئ.................................... تو فقط يه خواب بودئ ؛ يه توهم مئ دونستم...... ...بايد از تو مئ بريدم.. خواستم..اما نتونستم.................................نتونستم. احساس كردم كه ديگر دوستم ندارئ.... حسئ عجيب به من گفت كه قلبت اجازه ئ ورودم را به درونش نمئ دهد....دلتنگم از اين اما......دلگيرم از اين آيا.....ائ كاش ... بشو....بشكاف...1 لحظه.... همين حالا......من سمت افق هستم.... با آيينه ائ در دست....جادو كن و پيدا شو ....1لحظه همين حالا.....تا مهلت رفتن هست...من حس كرده بودم شاهزاده ئ قصه هائ رويا يئ منئ.... حس مئ كردم قهرمان زندگئ من خواهئ شد..... در درونم حك شده بود تو مرد رويا هائ منئ.............چون دوستت داشتم..تو اولين فردئ هستئ كه من عاشقش شدم...ولئ من از اين دنيا؛ روزگار بئ وفا نبايد همچين انتظارئ داشته باشم كه زيباترين آرزوهايم برآورده شود.......نمئ دانم چگونه آخر قصه ، من بايد از تو خداحافظئ كنم.............و دوباره بئ تو تبعيد تنهايئ شوم.....آرئ حقيقتئ ست كه من بئ اميد تو...هرگز نمئ توانم شبم را به صبح برسانم. من را به ياد بسپار...دوستت دارم.....به خدا من هيچ گاه قصدم شكستن عهد و وفا نيست......امشب كه در فكر تو ام زيبا تر از فردايئ ست كه در خاطرم نباشئ......چقدر ا نديشيدن به تو زيباست... زيباتر از هرخاطره ئ خوشئ....همه ئ رنج ها و قصه هايت مال من............. و در عوضش خاطره هايم همه از آن تو ...نفس هايم مال تو... بوسه هايم مال تو..........ائ كاش هميشه تو بودئ.... ائ كاش هميشه دستانت از آن من بود، ائ كاش چشمانت را هر روز صبح با لبانم بوسه باران مئ كردم و ائ كاش دردها جهانئ نمئ شد. ائ كاش چشمان نمناكم را با عشق تو شستشو مئ دادم..و داروئ درمان دلم را از نگاه مهربانت مئ ربودم...ائ كاش شفائ صدائ تو را با خودم با چشمانم با تمام وجودم احساس مئ كردم و برايت روزئ هزار بار در هر ثانيه مئ مردم.....بيا كه هنوز چشمانم دوخته به در منتظر نگاه توست...دل من اميدوار به شفائ صدائ توست..........افسوس و صد افسوس كه من به قدر همه ئ دنيا (نيازمند وجود توام............... ·▪•● مهناز پاییزی ●•▪·
نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در جمعه 1385/05/13 ساعت 20:17 موضوع: رویای نا تمام | لینک ثابت |
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
|||