تبليغاتX
> بانوی ماه و آب
 

بانوی ماه و آب

 

 

 

 

درباره وبلاگ

.........ملکه ی قصر زیبایی..........

.........و من بی تو...و فقط با هوای تو بانوی ماه و آب خواهم شد......
چرا که میدانم دیگر نمی آیی ....در شبی مهتابی در کنار دریا ....دلتنگ تو ام..


فهرست اصلی

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


آرشیو موضوعی

دختری از جنس دریا.....................

رویای نا تمام


دوستان

مهناز..دختری از جنس دریا

·▪•●. بی سرزمین تر از باد●•▪·

▪•●آهنگ های جدید ایرونی●•▪·

این سایتووووووووووو...

یه سایت باحال

برای آخرین بار(باصدای احسان خواجه امیری)

·▪•●...دیوانه...●•▪·

·▪•●.جهانگرد عاشق..●•▪·

.·▪•●.یاس کبود وحشی..●•▪·

▪•●هواپیمایی و زبان انگلیسی●•▪

·▪•●.تجارت تو اینترنت..●•▪·

·▪•●.عشق..●•▪·

·▪•●.خلوت تنهایی..●•▪·

·▪•●.تنهاترین متولد آبان ماه●•▪·

·▪•●.شهر غم..●•▪·

·▪•●.سرنوشت..●•▪·

·▪•●.اطلاعات روز بدنسازی..●•▪·

·▪•●دختران و پسران ایروونی●•▪·

·▪•●.بهانه زندگی..●•▪·

·▪•● جدید ترین موزیک ها در آپادانا موزیک●•▪

▪•●.همه ی زندگی فقط تو●•▪·


پیوندهای روزانه

همیشه بهار

...گلی برای تو....

...عاشقی ممنوع......

....عشق خاموش......

محـمـد رضــا حلاج مشاور روانشناسی بالینی


نوشته های پیشین

فروردین 1387

مرداد 1385

تیر 1385

خرداد 1385

اردیبهشت 1385

فروردین 1385

اسفند 1384

بهمن 1384


طراح قالب


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

 

.........................................·▪•● تنهایی ام را با تو قسمت میکنم.●•▪·...................

آری ای عشق من فردا همه با وداع غریب می شوند ، امّا یاد نگاه گرم تو و محبت دستان تو تا ابد در قلب من محفوظ می ماند ..................................... ای کاش می شد در غروب بی صدا ، با سایه ها کوچید و رفت ، هر شب آسمان خیال من در این دیار با چلچراغ یاد تو روشن می شود و من نا امیدوارانه تر از همیشه غم دوری و غربت تو را احساس میکنم .......................

تنهاییم را با تو قسمت می کنم

سهم کمی نیست.......

من راز نگاهت را از آینه پرسیدم ، چشمان غریبت را از دور پرستیدم ... باران شدم و چون اشک بر عشق تو باریدم ... من شمع وجود تو را به مهر بخشیدم... گمشده ای دارم ولی آن را نمی یابم ، شاید تو باشی ای عشق من... ای مونس همیشگی ام ، باز هم شبی پر ستاره به همراه دارم ، شبی تاریک و سیاه را ، ای کاش هیچ گاه شب نمی آمد و خورشید پشت کوه ها پنهان نمی شد ، زیرا دل من همچون شب گرفته و تنهاست....هم اکنون قلبم را که همانند عروسک خیمه شب بازی است... روی این صفحه به حرکت در می آورم و برایت می نویسم از عشق ، از محبت ، از دوستی...........

دوست دارم به کبوتر عشق تو که در آسمان دلم اوج گرفته بوسه ای هدیه کنم تا حرمت عشقمان را مقدس شمرده باشم................................................

زندگی گل زردی است به نام غم ، مروارید غلتانی است به نام اشک ، جانسوزی است به نام آه .... زندگی گورستانی سرد و تاریک است که کلاغ های سیاه در آن نغمه ی مرگ را می سرایند ..... زندگی دایره ای است بدون نقطه ، محدوده ای است بی نهایت .... زندگی کوره راهی است که برای پیمودن آن باید کفش های آهنی پوشید ... زندگی ورقه ای است کهنه که هر ورقش از غم آلوده شده است... لحظات وداع به تندی فرا می رسد.. زمانی که زنجیره دستان مرا بگسلانند و زمانی که نگاه های ما از هم گرفته شود .... زمانی که آهنگ حزن آمیز جدایی و آهنگ خدا حافظی زینت بخش لب هایمان گردد ، در آن زمان است که آسمان از شدت غم خون بگرید و باد نامه سر میدهد ... و گل پرپر می شود.....

 

 

نوشته شده توسط دختری از جنس دریا در سه شنبه 1385/05/24 ساعت 12:1 موضوع: | لینک ثابت



 


T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     H A M E D     A L I V E R D I